داستان نام پرندا؛ اسمی که باید انتخاب میشد
گاهی بعضی اسمها را ما انتخاب نمیکنیم؛
انگار خودشان، در زمان درست، سر راه ما قرار میگیرند.
پرندا هم برای من از همین جنس بود.
وقتی قرار شد برای کاری که دوستش داشتم یک نام انتخاب کنم، دنبال اسمی بودم که فقط زیبا نباشد؛ میخواستم معنایی پشت آن باشد و حس و هویتی را با خودش به همراه بیاورد.
در جستوجوی این نام، روزی هنگام خواندن آیات قرآن از سوره حج، به واژهای رسیدم که توجهم را جلب کرد: حریر.
حریر در معنای لغوی، به پارچه یا لباس ابریشمی گفته میشود؛ چیزی لطیف، ظریف و ارزشمند. واژههایی مثل پرنیان و پرند هم همین حس لطافت و زیبایی را در خودشان دارند.
بین همه این واژهها، «پرند» بیشتر از همه به دلم نشست.
یک اسم کوتاه، لطیف و ایرانی که برای من یادآور پارچه، نقش، ظرافت و زیبایی بود؛ درست همان چیزهایی که دوست داشتم در کارهایم دیده شوند.
و اینطور شد که پرندا متولد شد.
شاید بتوان گفت اسم پرندا بیشتر از اینکه یک انتخاب باشد، یک پیدا شدن بود؛ اسمی که وقتی به آن رسیدم، حس کردم همان چیزی است که باید باشد.
امروز هر کیف پرندا برای من فقط یک کیف نیست. ترکیبی است از هنر، پارچه، رنگ، نقش و عشق به جزئیات؛ و شاید همه اینها از همان جایی شروع شد که یک واژه ساده، مسیر خودش را پیدا کرد و تبدیل شد به نامی که امروز با آن زندگی میکنم:
پرندا. 🌷